دوست نداشتم فیلمش را ببینم. از خنده های مضحک و بی معنی مردم بدم می آمد. از صدای شریقه خنده دختر پشتیم که حتی به صحنه های شیمیایی هم می خندید بدم می آمد. خیلی می خندیدند چون شنیده بودند این فیلم خنده دار است. وگرنه در آن صحنه ها نمی شد خندید. چرا، چند باری به آن معتاد فیلم من هم خندیدم. ولی نه به همه فیلم.
فیلم نه فیلمنامه درست و حسابی داشت و نه بازی چشمگیری. من نمی دانم چرا مردم این همه جوگیر می شوند. ده نمکی خواسته بود همه چیز جنگ را بیاورد در یک فیلم . از شیمیایی تا حضور تانک در بیمارستان تا بمباران. صحنه های مصنوعی جنگی با کیفیتی پایین. پرش های بی معنی. تحولی بی معنی تر و گنگ تر . انصافا نمی دانم ده نمکی انتظار داشت کدام بازیگر سیمرغ بگیرد. شاید تنها چیزی که بشود درمورد آن گفت سوژه فیلم بود. اگر کس دیگری ساخته بود ،امثال ده نمکی می ریختند و فیلم را از پرده سینما پایین می کشیدند. ( که کم این کار را نکردند ) اما چون خود آقای ده نمکی فیلم را ساخته بود کسی نبود که بر او خرده بگیرد.
من نتوانسته ام امثال ده نمکی را ببخشم. حتی اگر با فیلمش مرا بخنداند. من شب کوی دانشگاه تهران را فراموش نمی کنم. من آن روزی که مغول وار حمله کردند و همین آقا در تحریک و تهییج یک مشت جوان احساساتی نقش داشت را فراموش نمی کنم. من عزت ابراهیم نژاد را فراموش نمی کنم. من آن جوان شاگرد اول رشته پزشکی را که اتفاقا بیشتر نزدیک به بسیج دانشگاه بود را فراموش نمی کنم، هم اویی که با یک “یا زهرا” چشمش را از کاسه در آوردند. من اتاقهای سوخته و کتابهای پر پر شده را فراموش نمی کنم. من قرآن های پاره شده بچه های کوی را فراموش نمی کنم. من دانشجوهای امیدواری که بعد از ان دچار سرخوردگی شدند را فراموش نمی کنم. من نمی توانم فراموش کنم که چقدر تلاش کردیم تا روزهای بعد از آن آرام باشد. آن زنجیره های انسانی،آن سخنرانی های کذایی و آن دیدار نامبارک را فراموش نمی کنم. من ضربه باتوم را بر دست دختری که در خیابان امیرآباد داشت از دست وحشیان فرار می کرد ، فراموش نمی کنم.
پس چطور می توانم ده نمکی و امثال او را فراموش کنم. کسانی که بزرگترین هدیه که همان امید بود را از دل هزاران جوان گرفتند. خود آقای ده نمکی باید پاسخ بگوید که امثال من چگونه باید آن صحنه ها را فراموش کنیم. آیا ده نمکی حاضر است فیلمی بسازد و این جنایات را که از نزدیک شاهد آن بوده به تصویر بکشد. آیا برادر ده نمکی دیروز و کارگزدان امروز حاضر است فیلمی بسازد که نشان دهد نتیجه آن جنایت تنها شد ریش تراشی که دزدیده شد، در خیل ان همه اتاق آتش گرفته. آیا آقای ده نمکی حاضر است به تصویر بکشد که جنایتی انجام شد و مجریان فیلمساز شدند اما بی گناهانی که سند مظلومیتشان را بلند کرده بودند به زندان افتادند.
آقای ده نمکی خود شما پاسخ دهید آیا حاضرید چنین فیلمی بسازید؟ چون اگر کسی بتواند، قطعا او شما هستید. هم مطلع تر و هم اینکه کسی نیست که به شما گیر بدهد. راحت تر حقتان را می
نه من این فیلم را دوست نداشتم. نه فقط چون فیلمسازش را دوست نداشتم. دلایل دیگری هم بود.
اصلا احساسی هم نمی نویسم. هر کس سال ۷۸ را بخاطر دارد. هر کس صحبتهای بعدی امیر فرشاد را خواند. هر کس با دکتر رهامی نشست. هرکس خواهر داغدار عزت ابراهیم نژاد را دید،دیگر کوی دانشگاه را فراموش نمی کند. بماند اینکه ما در جایگاه انجمن دانشگاه تهران وقتی راوی حادثه شدیم،به عنوان دروغگو از درها هم رانده شدیم.
آقای ده نمکی شما دین بزرگی به گردن دانشجویان دارید. اگر اصرار دارید ابزارتان عوض شده بسم الله. هرچه مدرک هم از این جنایت خواستید می توانید در دل و خاطره بچه های کوی دانشگاه و بچه هایی که آن روز آنجا بودند، پیدا کنید. باور کنید مدرک بسیار است.
خیلی با خودم کلنجار رفتم این جمله را ننویسم و مودب تر باشم. اما می نویسم. در مصاحبه ای شنیدم که آقای ده نمکی می گفت خوب است آدمها عوض شوند ولی ای کاش عوضی نشوند. می پرسم در